تمام مدت کوتاهی که تو خونه ام سعی می کنم بشم یه زن خوب خونه دار.
از ثانیه ثانیه اش به بهترین نحو استفاده می کنم.
چندروزی بود که پشت سرهم در مغازه بودم خونمونم اونجوری که دلم میخواست تمیز نبود.
5شنبه از صبح زود در مغازه بودم ظهرش اومدم خونه اولش رفتم پایین با ملینا بازی کردم.
اومدم خونه یه چیزی خوردم و یه چرت کوتاه بعدش دیگه افتادم به جون آشپزخونه و گاز و یخچال فرش آشپزخونرو هم جمع کردم زنگ زدم قالیشویی بیان ببرن بشورن.بعدشم نوبت خونه بودم همه جارو برق انداختم و رفتم سراغ دستشویی و حمام بعدشم خودم پریدم تو حمام و همسایه روبرویی مون اومد موهامو سشوار کشید خیلی خوب شد موهام.
به یاد قبلنا یه چای خوشمزه دم کردم و نشستم پای اینترنت و چای خوشمزه مو خوردم.
مسعود که اومد فهمیدم که احساس خوبی داشت از چراغای روشن خونه از قل قل کتری و از بوی عود.
حاظر شدیم رفتیم درمغازه اما از یه سری چیزا اعصاب هردومون خورد بود.
مغازه رو که بستیم رفتیم دربند اما انقدر خسته بودم که دلم میخواست خونه بودم و تو تختم بودم.
دیگه نهایتاً ساعت 1 راستی راستی رفتم تو تختخواب.
جمعه ام به خاطر سفارشایی که داشتیم مجبور شدم زود برم مغازه اما دلم تو خونه بودم.
ساعت سه دیگه تونستم بیام خونه می دونستم که مسعود هیچی نخورده، دیدم عین این بچه بدبختا خوابیده جلو تلویزیون و هیچی ام نخورده.
زنگ زدم ناهار بیارن و خودمم سریع رفتم تو آشپزخونه سالاد و بورانی و بقیه چیزارو زودی ردیف کردم مسعودو بیدار کردم ناهار خوردیم یه ذره تلویزیون دیدیم و رفتیم در مغازه تا شب.
دیشب یه قلیون گذاشتم و چای و آجیلی و میوه و شام ایرانی رو با هم دیدیم.
امروز بعد از مدتها رفتم میوه فروشی خودم خرید کردم و الانم یه قیمه بادمجون خوشمزه پختم.
یه چیز خوب دیگه هم که این مدت سرمو حسابی به خودش گرم کرده کاشتن سبزی خوردن تو بالکنه که صبحها به عشق اونا از خواب پا می شم و شبا تا نرم پیششون و براندازشون نکنم خوابم نمی بره.